مظنونان

 

بهنود صبح فردا اعدام میشود

بهنود شجاعی فردا صبح اعدام می شود نامها و تلاشهای انجام گرفته برای توقف اجرای حکم هنوز به جایی نرسیده است .

فعالان اجتماعی که پیگیر کار بهنود بوده اند می گویند به انها گفته شده بروید رضایت بگیرد ما نمیتوانیم کاری بکنیم .

بجز بهنود 5 نفر دیگر در زندان اوین و 25 نفر در زندان قزل حصار اعدام خواهند شد .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۸ - مرجان


 

هفته گذشته سه پرونده داشتیم که در انها سه مرد مسافر کش دختران و زنان جوان را به عنوان مسافر سوارمیکردند و مورد ازار قرار می دادند .

یکی از این پرونده ها در فشافویه بود که مرد مسافر کش به 30 مورد تجاوز ان هم با شوک الکتریکی اعتراف کرده بود . در پرونده دوم پسری در جاده رودهن به 15 زن تجاوز کرده بود و در سومین پرونده دو مرد متجاوز در شهر تهران به 6 مورد تجاوز اعتراف کرده بود . سه تا پرونده ان هم در یک هفته و دریک استان  با 51 قربانی واقعا فاجعه است . با خودم فکر میکردم چرا اینهمه امار تجاوز در کشور ما بالاست و چرا فکری نمیشه برای حل این جرم که اسیب فراوانی هم به مردم وارد می کنه  ، که چشمم به نامه اقای کروبی خطاب به هاشمی رفسنجانی افتاد .نامه در مورد تجاوز به بازداتشی های اعتراضات اخیر افتاد و در واقع باید بگم که جواب همه سوالهایم را گرفتم .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۸ - مرجان


 

 

سال 67 چندماه بیشتر به پایان جنگ نمانده بود که یک شب بابا با چشمهای سرخ اومد خونه . من دختربچه بودم و درک درستی از اتفاقاتی که اطرافم می افتاد نداشتم . مامان از بابا پرسید چی شده . نگران داییم بود . اسمش ایرج و 18 ساله بود که اون روزها سرباز کمیته بود اما برده بودنش خط مقدم و مدتها بود که ازش خبری نداشتیم . مامانم هر وقت نماز می خوند تا مدتها دستش رو به اسمون بود و زیر لب چیزی می گفت و چشمهاش پرازاشک می شد . خلاصه اینکه بابا جواب درستی نداد و گفت که نگران دوستش شده که در اصفهان پلیس به خاطر اعتراض به شرایط موجود بازداشتش کرده . مامان که همش منتظر خبر  خوش بود باورش شد . ما تلفن هم نداشتیم و هیچ تماسی هم نمی شد گرفت . صبح ساعت 8 بود که بابا ما رو بیدار کرد و گفت می خوام ببرمتون خونه مامان بزرگ با اصرار زیاد مامان رو راضی کرد که بریم . گفت چند روزی باید بره شهرستان و نمی خواد ما تنها باشیم . خونه مامان بزرگ که رسیدیم همه  جا سیاه زده بودند و ناله های مامان از همون جا شروع شد .

دایی من حتی جسد هم نداشت و قبری هم هیچ وقت نداشت تا خانوادش سر قبرش گریه کنند و حالا 20 ساله که رو به اسمون گریه می کنن . یادم می اید مامان بزرگ  بعد از ماجرا حدود 40 کیلو وزن کم کرد و انقدر لاغر شده بود که دکترا نمی دونستن باید چطور این روند لاغری را متوقف کنن . تا یک سال پیش که فوت کنه می گفت جسد ایرج را نیاوردن پس امیدی هست . گریه می کرد و همین جمله را میگفت .

هر وقت مامان بزرگ گریه می کرد و نمی شد هیچ جوری ساکتش کرد خاله بهش می گفت ایرج رفت برای وطنش ،اگه اینها نبودن که حالا صدام اینجابود .

 امروز انگار تاریخ تکرار شده و مادرای زیادی هستن که چشم انتظار توی این خیابون ها راه افتادن و دنبال بچشون هستن . مردهای زیادی هم هستن که هر شب با چشم قرمز به خونه می رن و نمی دون در برابر این سوال که چه اتفاقی افتاده چی بگن  . فرداش پارچه های سیاه اطراف خونه رو می گیره .

ای کاش یکی بود که به مادران دل شکسته این روزها می گفت که اگر اینها نبودن کسی در دنیا نمی فهمید که که چه بر سر مردم ایران میاید . بچه های اونها ادم های بزرگی هستند و برای گرفتن حقشون مبارزه می کنند و سر خم نمی کنند.    

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ - مرجان


 

در سوگ خواهرم ندا

می دانم ندا جان ،می دانم، چشمانت را نبستی تا ببینی چطور خواهران و برادرانت را گلگون کفن به خاک می سپارند . می دانم عزیزکم چشمانت را نبستی تا ببینی چطور جوانان وطنت را کارد اجین می کنند .

می دانم، چشمانت را نبستی تا ببینی چطور مادران وطنت را سیاه پوش می کنند .تو چشمانت را نبستی حتی زمانی که گلوله شان گلویت را نشانه رفت و قدرت فریاد زدن را از تو گرفتند و فرصت اینکه بگویی توهم خواهر انان هستی را هم ندادند و مثل همیشه به چشمان غضب الودشان نگاه کردی.

 تو دشمن نبودی ندا می دانم . تو فقط اعتراض داشتی به انچه در این روزها می گذرد .تو اعتراض داشتی چون رایت را پس ندادند . تو انقدر بزرگ بودی که برای صیانت از رای که به صندوقها ریختیم و خوانده نشد به خیابان امدی .

نه، چشمانت را نبند ندا و با ان نگاه معصومت چشم به مرد خشمگینی بدوز که لباس نظامی به تن کرده است تا دشمن را بکشد نه هموطن ، اما معصومیت تو را نشانه رفت .همانطور که معصومینت هموطنانت را نشانه رفته اند .

چشمانت را نبند ندا و نگاه کن همانطور که به نابرابری های جامعه ات نگاه کردی . از گشت ارشاد تا پایمال کردن رای پدرت . چشمانت را نبند ندا ،چشمان همه ما باز است و روزی هزار بار صحنه تیر خوردن تو را نگاه می کنیم و فریاد می زنیم ندا دشمن نبود، ندا فقط دختری 27 ساله از جنس ما بود .ندا خواهر ما بود .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۸ - مرجان


 

به میر حسین رای دادم چون دروغ نگفت ،به میر حسین رای دادم چون فهمیدم مرد شرایط بحرانی است ،به میر حسین رای دادم چون صداقت را در چشمانش ،گفته ها و سادگی بیانش دیدم . به میر حسین رای دادم چون از کشورم صیانت کرد در برابر مهاجمان. حتی اگر نام شخص دیگری از صندوق در اید باز هم میرحسین رییس جمهور من است ،شرافت کشور من و نماد قدرت مردم من است و دوباره از کشور خسته و رنجورم محافظت می کند .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۸ - مرجان


مهدی کروبی شیخ خالی بند اصلاحات

دیشب وقتی فیلم تبلیغاتی مهدی کروبی و به قول خودش شیخ اصلاحات را دیدم نا خود اگاه به یاد ان 35 همکاری افتادم که مهدی کروبی انها را 28 اسفند ماه بنابر در خواست محمد قوچانی اخراج کرد .نمی دانم زمانیکه اقای کروبی در فیلم تبلیغاتی خود صحبت از حقوق بشر می کرد یاد ان 35 نفر بود یا نه . زمانی که اقای کروبی داشت صحبت از تاسیس دفتر حقوق بشر می کرد می دانست که یکی از اصول مهم حقوق بشر ازادی بیان است و یادش هست زمانی که مسیح علی نژاد ان یادداشت معروف دلفین ها را نوشت چطور با او برخورد کرد. کروبی از ترس وزارت ارشاد و روزنامه کیهان مسیح علی نژاد را ممنوع القلم کرد . اگر کروبی به یاد ندارد ما به یاد داریم که چطور در روزنامه اعتماد ملی  اجازه داده شد  باقی با ندانم کاری هایش دلارا دارابی را بالای چوبه دار بفرستد.

جناب اقای کروبی شما که از قانون تک همسری صحبت می کنید چرا افرادی را دور خود جمع کردهاید که  دو همسر دارند اگر شما نام انها را نمی دانید من برایتان بگویم راستی اقای کروبی به یاد داری که مهاجرانی یکی از یاران شما که بسیار هم به حضور او افتخار میکنید چرا استعفا داد؟ اگر فراموش کردی من برایتان بگویم که به خاطر عقد و صیغه کردن دو زن بجز جمیله  کدیور بود  

غلام حسین کرباسچی را شما بهتر از من می شناسید همان شهردار معروف تهران که دیروز بخاطر فقر مردم و ظلمی که در زمان خاتمی به او شده بود به مانند کودکان 5 ساله گریه می کرد . نمی دانم چرا برای خبرنگاران روزنامه کارگزاران که کرباسچی متولی ان بود گریه نکرد انها هنوز حقوق خود را دریافت نکردند نمی دانم چرا او برای این خبرنگاران گریه نکرد .

جناب اقای کروبی (شیخ اصلاحات )شما و امسال شما و کسانی که به وجودشان افتخار می کنند از قبل خاتمی کسی شدید و حالا این طور او را مورد هجمه قرار می دهید کرباسچی از کی تا به حال معنای فقر را فهمیده است . احتمالا پولهای شهرداری تمام شده !

اقای کروبی شما که می گوید  حکم حکومتی را قبول ندارید به یاد دارید در قانون مطبوعاتی که در دوره ششم مجلس قرار بود تصویب شود چه کردید با زهم یاد اوری می کنم که گفتید نامه ای امده و به مثابه حکم حکومتی است و ما نمی توانیم قانون مطبوعات را تصویب کنیم .

فیلم دیشب شما بازی قشنگی بود از این به بعد به جای بهرام رادان می توان از مهدی کروبی  در نقش های رومانتیک استفاده کرد . اگر به مانند خاتمی با صداقت جلو می امدید و افرادی را که در رفتارشان صداقت بود و نه دروغ و گریه های احمقانه  قطعا اوضاع به نفع شما تغییر می کرد . مردم شعور دارند اقای کروبی شعور مردم را نادیده نگیرید .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۸ - مرجان


نام خلیج فارس از روی نقشه ایران حذف شد.

به دستور احمدی نژاد و بنابر خواسته کشورهای عربی نام خلیج فارس از روی نقشه ایران حذف شد تا اقایان عرب محبت کنند و به بازههای جام همبستگی کشورهای اسلامی که در ایران برگزار می شود بیایند . چشمامان روش !

 اگر عربها بخواهند اقای رئیس جمهور محبوب همه ایرانیان را هم زیر ÷ای انها قربانی می کنند .

من تشکر ویژه از این رئیس جمهور محبوب دارم و ازشون خواهش می کنم به استادیوم ازادی بروند تامردم تشکر ویژه از ایشون داشته باشند . چون بعضی تشکر ها فقط در استادیوم ازادی امکان پذیراست .

برای اطلاعات بیشتر به تابناک سر بزنید.

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=46397

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - مرجان


 

اثار کبودی روی جسد دلارا وجود داشت

جسد دلارا دارابی امروز در حالی به خانواده اش تحویل داده شد که اثار ضرب و جرح روی بدن وی مشاهده شده است .

خانواده دلارا می گویند در سردخانه و هنگام غسل فرزندشان متوجه شدند اثاری از خراش و کبودی ها شدید در چند قسمت بدن وی وجود دارد

هر چند این کبودی ها می تواند ناشی از مقاومت دلارا برای رفتن به سمت چوبه دارو کشکش وی با ماموران باشد اما از انجایی که دادستانی اجازه نداده است تا خانواده وی جایی که می خواهند ،دلارا را دفن کنند احتمال اینکه اتفاقی خاص قبل از اعدام برای این دختر افتاده باشد زیاد است.

مسئولان دادگستری رشت خود برای دلارا قبری در نظر گرفته و گفته اند وی باید در این قبر دفن شود و اصرار خانواده دلارا برای اینکه دلارا را در محل مورد نظر خود دفن کنند بی فایده بوده است .

خانواده دلارا می گویند در مراسم تدفین فرزندشان افرادی غریبه ای نیز حضور داشته اند که انها نمی دانند این افرا از کجا امده بودند .

پدر و مادر دلارا که در شرایط روحی بسیار بدی قرار دارند هر دو در بیمارستان بستری شده اند و پزشکان گفته اند پدر این دختر سکته خفیف کرده است .

دلارا دارابی روز جمعه در زندان رشت و بدون اطلاع قبلی به خانواده و وکیلش اعدام شد .در حالیکه هاشمی شاهرودی دستور توقف اجرای حکم را داده بود .

شاکیان دلارا که پیش از این شروطی را برای بخشش اعلام کرده بودند بعد از عملی شدن این شروط و در میان بهت همگان و با همکاری دادستانی رشت این دختر  اعدام شد .دادستان رشت خود قاضی پرونده  دلارا بوده است.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - مرجان


مادر دلارا :بگذارید به درد خودم بمیرم

دلارا داربی اعدام شد و من تنها یک جمله از مادرش شنیدم " بگذارید به درد خودم بمیرم"

دلارا در زندا ن و بدون هیچ حقوق قانونی اعدام شد و هنوز جسدش را به خانواده اش تحویل نداده اند . هیچ مسئولی در قوه قضائبه نیست که پاسخگو باشد همه یا در خارج از شهر تهران در سفرند و یا همراه رئیس قوه قضائیه به بلاروس رفته اند . ظاهرا فقط قاضی اجرای احکام رشت در محل کارش حاضر بوده است .

فرزندان مقتول گفته بودند که اگر خواسته هایشان اجرا شود رضایت می دهند . خواسته ها اجرا شد اما رضایتی در کار نبود . هایده تنها نفری از اولیای دم بوده که درمراسم اعدام حضور داشته است

گزارش کامل و تکان دهنده این اعدام را در شماره فردای روزنامه اعتماد بخوانید .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - مرجان


 

 

چرا قبل از شاکیان و به نام حقوق بشر  دلارا را قصاص می کنید

 

3 سال پیش زمانی که نام دلارا دارابی در صفحه حوادث روزنامه ای که من در ان کار می کردم نقش بست تا فریاد زند بی گناهی اش را، همه فعالان به اصطلاح حقوق بشر ایران از این خبر به مانند هزاران خبری که بی تفاوت از کنارش می گذرند ، گذشتند بدون اینکه حتی این خبر را بخوانند . اما ماجرا از زمانی برای انها جالب شد که تعدادی زن و مرد خارجی پلاکارد به دست گرفتند و فریاد زدند که یک دختر 17 ساله ایرانی در استانه اعدام  قرار گرفته است . همان زمان بود که مدافعان حقوق بشر در ایران دستانشان را به هم کوبیدند و فریاد زدند که ای دل غافل چرا ما متوجه نشده بودیم و حالا این ما هستیم که باید در این باره حرف بزنیم

اما دریغ و درد که دلارا فقط یک دختر زندانی متهم به قتل بود که می خواست از مرگ نجات پیدا کند . می خواست زندگی کند و می خواست بودن را تجربه کند . نه اینکه با جار و جنجال شهرتی کسب کند و نردبانی شود برای  کسانی که می خواهند  پا روی کمر نازکش بگذارند و بالا بروند .

روزنامه ها نوشتند و نوشتند و نوشتند تا توانستند توجه ویژه مسئولان قوه قضاییه و مدافعان حقوق بشر در خارج از ایران را به پرونده دلارا جذب کند . در این میان اما تعداد زیادی از مدافعان حقوق بشر در داخل ایران هم بودند که می خواستند کمک کنند . کاری نداریم که با چه انگیزه ای و چگونه . اما برخی از انها دست به کار شدند چون نام دلارا در لیست های بین الملی رفته بود و این دختر شهرت جهانی پیدا کرده بود . توجه انها جلب شد اما نه به پرونده دلارا و کاستی هایی که در این پرونده وجود داشت انها تنها به شهرت این دختر و اینکه چطور می توانند در کنار او به جایی برسند فکر کردند . دلارا فریاد می زد من بی گناهم من نکشتم   و رسانه ها می نوشتند اقایان فعال حقوق بشر به راه  می افتادند و به اولیای دم می گفتند دلارا غلط کرده او را ببخشید . دلارا فریاد می زد من کسی را نکشتم این را پرونده ثابت می کند مدافعان حقوق بشر به راه می افتادند و به سراغ اولیای دم  می رفتند و می گفتند این رسانه ها نادان هستند .وکیل دلارا حرف بی خودی می زند شما بزرگواری کنید و او را ببخشید . تا دامن بزنند به قدرتی به دلیل که قانون به انها داده بود و تصمیم در مورد  مرگ و زندگی این دختر 17 ساله را در اختیارشان گذاشته بود .

یادم می اید یک روز پدر دلارا با من تماس گرفت و باز گلایه کرد از عده ای که به سراغ اولیای دم رفته و از انها برای دلارا طلب بخشش کرده بودند . زمانی که پدر دلارا تاکید کرده بود دخترم بی گناه است اقایان مدافع حقوق بشر به او گفته بودند روی حرف ما حرف می اوری؟ کاری می کنیم که دخترت بالای چوبه دارد برود تا بفهمی که باید به ما التماس کنی دخترت را نجات دهیم . ان شب دلم می خواست به اندازه قامت بشریت برای پدر دلارا گریه کنم که چطور با دل سوخته این حرفها را به من می زد .

اما نه ،من وظیفه دیگری داشتم . من یک خبرنگار بودم و رسالتم دفاع از حق دفاع بود نه از دلارا ، من بارها و بارها نوشتم که دلارا ادعای بی گناهی می کند چرا که از او حق دفاع را گرفته بودند . من از خودم و همکارانم که در مورد دلارا نوشتند دفاع می کنم و به انها می گویم وظیفه ما این بود که بگویم دلارا عادلانه محاکمه نشد اشکالی ندارد که اولیای دم با کمک اقای فعال حقوق بشر فریاد می زند این رسانه های هوچی گر ......... و حق را داد به کسانی که 5 سال است قانون، اختیار صندلی زیر پای دلارا را در به انها داده است  و هر وقت که بخواهند می توانند ان را بزنند و جان از دلارا بگیرند . نمی دانم زمانی که خبرنگاری را متهم به هوچی گری می کنند پیش خود به چه می اندیشند؟ به این که این خبرنگار گستاخ چرا از ما اجازه نگرفت و هزاران چیز دیگر. اما این را می دانم که در اینگونه پرونده ها باید به مردم اموخت  حق دفاع را  حتی از قاتل مادرتان نگیرید اگرچه در موضع قدرت قرار دارید .

مانند انسانهای بدوی رفتار نکنید شما هم می توانید حرف بزنید اما فحاشی نکنید و قباحت عملی را که قانون اجازه اجرای ان را به شما داده است با هوچی گر خطاب کردن رسانه ها خنثی نکنید و یک دختر نقاش که زمان زندانی شدن 17 ساله بوده را با افریننده هلو کاست مقایسه نکنید .

دلارا حتی اگر قاتل باشد حق دفاع دارد و این را قانون ،عرف و انسانیت حکم می کند و نه من خبرنگار .

جالب تر اینکه اقایان مدافع حقوق بشر یادداشت پشت یادداشت می نویسند که اولیای دم محترم، رسانه ها غلط  کردند  اگر گفتند دادگاه دلارا عادلانه نبوده است و این دختر حق دفاع دارد . و بعد در پیشنهادی به معنای واقعی تکان دهنده می دهند که  این دختر را اعدام نکنید  بگذارید تا پایان عمرش در زندان بماند .

خطاب من به کسانی است که به جای گوشزد کردن رفتار منطقی و وادار کردن اولیای دم به گفت و گو در مورد انچه دلارا می گوید (بی گناهی اش )با هم، می خواهند کدخدا منشی همه چیز را تمام کنند و با التماس و خواهش بخواهند که این دختر بخشیده شود . اما به این نمی اندیشند که اگر دلارا درست گفته باشد و واقعا قاتل نباشد  چرا پدر دلارا باید به خاطر جرمی که دخترش مرتکب نشده است سر خم کند و با التماس و گریه بخواهد تا او را ببخشند . سوال من از اقایان این است زمانی که خودتان در زندان بودید و خانواده بشر دوستتان هر روز یک خبر از شما می دادند که بر سر عزیزمان در زندان چه ها اورده اند و همین رسانه ها از این که حقوق قانونی تان رعایت نمی شود دفاع می کردند ، باز هم می گفتید هوچی گر ؟

چرا زمانی که از شما خواسته شد توبه نامه بنویسید و از زندان ازاد شوید این کار را نکردید و گفتید ما شرافت انسانیمان را زیر پا نمی گذاریم و به کار ناکرده اعتراف نمی کنیم ،اما حالا از دلارا می خواهید به گناهی که خودش مدعی است انجام نداده است اعتراف کند و تقاضای بخشش کند . مگر دلارا غرور و شرافت انسانی ندارد و مگر نه اینکه دلارا هم یک انسان است و باید به مانند یک انسان با او رفتار شور، نه شاید هم چون جرمش سیاسی نیست و نردبان خوبی برای ترقی شما در سطوح بین المللی است پس حق دارید با هر شیوه ای که دوست داشتید با او رفتار و او را تحقیر کنید .

قبول دارم که شاکیان این پرونده هم مادرشان را از دست داده اند و داغدار هستند اما داغدار بودن هر نوع رفتار و در خواستی را توجیه نمی کند . اینکه عزیز کسی را کشتند توجیه گر ان نیست که  به خیابان بیاید و هر کس را که به دستش رسید بکشد و هر رفتار غیر انسانی که دوست داشت نشان دهد و بعد بگوید من داغدارم و بقیه هم تایید کنند . اولیای دمی که شما سنگ انها را به سینه می زنید از دلارا می خواهند تا وکیل خود را عزل کند و در پشت میله های زندان بماند تا انها تازه بیاندیشند به اینکه می خواهند رضایت بدهند یا ؟ تا به حال به این فکر کردید که اگر دلارا این کار را بکند و انها تصمیم به اجرای حکم بگیرند چه بر سر این دختر خواهد امد .

 شما می پرسید اگر مادر خودتان بود هم همین رفتار را نشان می دادید . به واقع نمی دانم رنجی که بر من وارد می شد برایم قابل تحمل بود یا نه ، اما می گویم اگر شما این سوال را یک بار از من پرسیدید من هر وز وقتی در دادگاه حاضر می شوم و با پوست و گوشت و استخوان واقعیت را لمس می کنم و خودم پرونده های قتل را از نزدیک پیگیری می کنم و خانواده های داغدار و متهامان در بند را می بینم  از خودم می پسرم "اگر یکی از عزیزان من بود چه می کردم " بعد از این همه سال به این نتیجه رسیده ام که حداقل حرفهای متهم  را گوش می کنم و در نهایت او را می بخشیدم و با رنجی که بر من وارد امده است زندگی می کردم . البته من در این  دادگاه ها  سوال دیگری  هم از خودم می پرسم " اگر من ان متهمی بودم که ادعای بی گناهی می کند چه رفتاری می کردم"  و حالا من از شما می پرسم ،اگر دختر شما از سن 17 سالگی در زندان بود چه می کردید ان هم دختری که مدعی است بی گناه است و دلیل برای اثبات حرفش هم دارد . یا نه اگر خود شما  ان متهم بی گناه بودید چه می کردید . اگر قرار بود برای مدت نامعلومی زندانی شوید  چه می کردی ؟باز هم می گفتید که رسانه ها چرا از دلارا دفاع کردند ؟

برای من دلارا یک دختر زیبای نقاش که متهم به قتل شده، نبود . برای من دلارا دختری 17 ساله بود که حق دفاع یعنی همان اولین بند از کنواسیون حقوق بشر از او گرفته شده و حالا با رفتارهای به دور از بی طرفی و مغرضانه شما در زندان است  . من از دلارا دارابی دفاع نکردم .من از حقوق یک انسان دفاع کردم و با زهم می کنم اشکالی ندارد اگر خوراکی باشد برای شما مدافعان حقوق بشر .ناراحت نشوید من و همکارانم از شما نمی پرسیم که چرا دنباله روی همین رسانه های هوچی گر هستید و چرا هر گاه انها در مورد کودک کمتر از 18 سال و یا زنی بی دفاع می نویسند یادتان می افتد که پرچم دفاع از حقوق بشر را بالای سر بگیرید و فریاد بزنید . ما از شما نمی پرسیم شما که مدافع حقوق بشر هستید و حتما یک نسخه از کنوانسیون را هم در خانه دارید می دانید که حق داشتن شغلی مناسب هم جزئی از  حقوق اولیه بشر است و چرا همکارانمان را در روزنامه اعتماد ملی برای رسیدن به اهداف خود اخراج کردید ان هم در این کسادی کار مگر این کار مطابق با رفتار های بشر دوستانه بود .

اما از شما می پرسیم که چرا فقط حرف  کسی را می شنوید که  ازاد است و می تواند راحت حرف بزند و دفاع کند و تازه قدرت گرفتن جان یک انسان هم به او قانونا داده شده است . از شما می پرسیم که چرا می خواهید امثال دلارا در برابر بی عدالتی که در حقشان شده تا کمر خم شوند و شما پا روی کمر خم انها بگذارید و قله های شهرت را فتح کنید . ما از شما می پرسیم چرا رفتارهای ناشایست و تحقیر امیز شاکیان را تایید می کنید و به ان دامن می زنید . چرا برای شما اهمیتی ندارد بر سر سینا پایمرد نوجوانی که رضایت

گرفت اما با توهین و تحقیر چه امد . مقصر مرگ سینا و سیناها انهایی هستند که به زور گردن متهمان نوجوان و رنجور از سختی زندان را خم کردند تا طعم تلخ تحقیر که بد تر از لحظه مرگ است را بچشند .  مگر قرار نیست  انها رضایت بگیرند تا زندگی کنند . انها بید طلب بخشش کنند اما نباید انقدر تحقیر شوند که دیگر نتوانند زندگی کنند.

دلارا و دلارا ها حق دفاع از خود را دارند و نباید به خاطر کار ناکرده  طلب بخشش کنند . این حق هر انسانی است و نوشتن در مورد این افراد وظیفه هر روزنامه نگاری است .

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - مرجان